لفظ شیرین بهتره یا لفظ بد؟ - شروع رسمی حد معمولی

دیروز برای اولین بار رفتم پیش پشتیبانم تا بهم برنامه بده. یک خورده نسبت به روزهای دیگه سرش شلوغتر بود و میتونستم این رو از رفتار عصبیش بفهمم. کمی حرف زدیم. برنامه ریزی کردیم. وقتی فهمید روز قبلش 4 ساعت درس خوندم ازم خواست تا فعالیت های یک روز کاملم رو براش بنویسم. قبل از رفتن گفت دانش آموزی مثل تو حیفه که ساعت مطالعش اینقدر کم باشه. باید حداقل بتونی 8 ساعت بخونی. ولی فعلا سعی کن به حد 5-6 ساعت برسونی.

دیروز علی رغم این که به خاطر جلسه قلمچی دیر شروع کردم و علی رغم این که شب مهمون داشتیم و نزدیک دو ساعت درگیر پخت شام بودم چون بوبانو سفر بود و من تنها بودم، اما 7 ساعت درس خوندم. خودم خیلی از خودم راضی ام. ولی گزارشم رو که برای پشتیبانم فرستادم فقط دو تا پیام فرستاد:

_ از این به بعد توی واتس اپ یا تلگرام بهم پیام بده

_ شام میپزی؟

.

.

هیچ واکنشی به افزایش ساعت مطالعم نشون نداد :)

یه احساس ضعیفی پشت لوب گیجگاهی چپم بهم میگه این واکنشیه که معمولا وقتی با یک آدم خیلی روراست باشی میگیری. معمولا وقتی آدم ها من رو خیلی نشناختن جور دیگه ای برخورد میکنن. اگر تصمیم بگیرم اطلاع از ضعف هام رو باهاشون به اشتراک بذارم انگار از جایگاهی که از من توی ذهن خودشون ساختن پایین میام. توی این پست یک مقدار دربارش توضیح دادم. پارسال هم مشاور فرزانگان همین نگاه رو بهم داشت. اولش نمیدونم چی شد و چی در من دید که برنامه های درسی ای که برای بچه ها میریخت رو با من هماهنگ میکرد و آمار کلاس ها رو از من میگرفت. وقتی درباره ضعف های مطالعاتیم باهاش حرف زدم و ازش کمک خواستم، انگار از جایگاهم پایین اومدم. اون دیگه با من سر هیچ موضوعی مشورت نمیکرد. کم کم دیگه اون کسی هم نبودم که پیگیر برنامه اش باشه. و نهایتا به عنوان یک مشاور، در سه ماه پایانی کنکور فقط دو بار باهام تماس گرفت. اون هم بر حسب وظیفه.

من معمولا اعتماد به نفس بالایی دارم. در برخورد های اول، همه از من توی ذهنشون چیز دیگه ای میسازن. من اما اون آدم بی نقص نیستم. من توی هیچ زمینه ای بی نقص نیستم. ولی توی خیلی از زمینه ها خوبم. شاید خیلی خوب. ولی زمینه تحصیلیم شامل این خوب بودن نمیشه.

چند وقت پیش یک پست گذاشتم و گفتم که شکست های تحصیلیم باعث شده اعتماد به نفسم سقوط کنه. حالا اما دنبال اینم که با خودم این موضوع رو حل کنم. من کم کم میرم برای اینکه توی این زمینه، به حدی برسم که خودم اسمش رو میذارم حد معمولی! من علی رغم همۀ کمالگرایی هام تصمیم گرفتم که فعلا فقط سعی کنم معمولی بشم. برای معمولی شدن خیلی لازم نیست کار عجیبی بکنم. برام گُنگ نیست. راهش رو حس میکنم بلدم.

مهم نیست اگر همه دوست دارن من اون چیزی باشم که تو ذهنشونه.

مهم نیست اگر پشتیبانم موفقیت هام رو نمیبینه. شاید اینها برای اون موفقیت محسوب نمیشه اما برای من خیلی بزرگه.

مهم نیست اگر اونهایی که وضعیتم رو با جزئیات میدونن، دیگه ازم انتظار موفقیت های بزرگ ندارن.

مهم ترین چیز اینه که من خودم رو دارم :) من میدونم که توانایی هرکاری رو دارم. من خدا رو دارم و میدونم با هر قدمی که من برمیدارم اون هم ده قدم هدفم رو بهم نزدیکتر میکنه. من برای هدفی تلاش میکنم که بلندمرتبه تر از این حرفهاست. من معنایی دارم که باعث میشه این موفقیت های کوچیک هم ارزشمند باشن...

خسته نباشی لیموی عزیز بابت رکوردی که دیروز شکستی :)

امروز سعی کن برنامت رو طوری جلو ببری که بخشی از آزمون هفته بعد رو پوشش داده باشی.

قوی باش لیمو

این گام ها اولش سختن. ولی اگه قوی باشی به دویدن توی این راه هم عادت میکنی :)

برچسب‌ها: 7 , مدادچی
لیموشیرین ، دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ، 10:5
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا