زندگی در نمیدانم ترین وضعیت...
من قبلا خیلی انسان مدعیای بودم. توی انسان بودن و بلد بودنِ زندگی ادعا داشتم. حالا اما زوار زندگیم در رفته و گاهی رقت انگیز ترین شیوهٔ زیست رو ارائه میکنم از خودم. روزهایی که بی هیچ کار مفیدی میگذرن. ساعت هایی که روی تخت زیر لحاف چنبره میزنم و توی سوشال مدیا هدر میدم. ساعت هایی که درِ اتاقم رو قفل میکنم و هرکسی که در میزنه خودم رو به خواب میزنم. کلاس هایی که بی هیچ شرمی کنسل میکنم. بدهی هایی که نمیدم. حقوقی که مطالبه نمیکنم از صاحب کارم...
من واقعا دارم چیکار میکنم؟...
اتاقم تقريبا همون وضعي رو داره که زمان کنکور داشت. کتاب های کنکور هنوز از این اتاق بیرون نرفتن و من یک ماه دیگه باید توی ساری پزشکی رو شروع کنم.
من حتی این روزها حوصله فلوکستین خوردن رو به صورت منظم ندارم...
چیکار باید بکنم؟...
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)