من چقدر در حق تو بد کردم که حالا اینچنین بیتابی میکنی...
من استرس رو خوب میفهمم. افسردگی رو خوب میفهمم. من غم رو میدونم چیه، میدونم چطور وقتی غم بهم حمله میکنه، راهش رو از قلبم پیدا میکنه، تیر میکشه و به سمت دست چپم میره. من میفهمم ناامیدی چجوریه. من میفهمم ترس چجوریه. درماندگی چجوریه.
من میدونم توی هیچکدوم از اینها قلب نمیتونه در عرض چند ثانیه از حالت عادی خارج بشه و اینقدر محکم بکوبه...
قلب عزیزم. چرا اینقدر محکم میکوبیدی؟ اونقدر که میترسیدم کسی صدای بلندت رو بشنوه. چرا داشتی از سینهم بیرون میومدی؟ چرا احساس میکردم به گلوم رسیدی؟ آخه گلو که جای قلب نیست... دختر کوچولو... آروم باش.
دلت براش تنگ شده بود؟... آروم باش. اشکالی نداشت که دلت میخواست از دور تماشاش کنی. خب دلتنگ بودی دیگه. دلتنگ قدش. صورتش. لبخندش. یه آدم میتونه اینقدر بَد باشه که نخوای باهاش مکالمهای داشته باشی، ولی دلتنگش هم باشی... جهانِ آدم های زمینی اینجوریه. پر از بَدیه. برای اینکه دووم بیاری مجبوری از آدمهای بَد دور باشی. حتی اگه دلت چیز دیگهای بخواد...
اشکالی نداره عزیز من. دلتنگی برای تو اشکالی نداره. آخه تو قلبى!.. مغز که نیستی. دلتنگی مالِ توئه. تو اگه یادبگیری که دیگه دلتنگ هم نشی آخه چجور قلبی میشی؟ این چیزا رو یادنگیر. بذار هر چند وقت یک بار محکم بکوبی. نفس رو حبس کنی. گریه کنی. اشکالی نداره. ولی تو بیحس شدن رو یادنگیر. این چیزها مالِ تو نیست.
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)