جلوی درِ یک خانهٔ ناشناس، روی پله نشستم. از چارسو اومدم. چند فیلمی که دلم میخواست توی بازهٔ جشنواره میدیدم اما نتونستم رو دیدم.
من خیلی از خدا شاکی بودم. به خاطر جیم. که چرا اصلا اون رو واردِ زندگیِ من کردی وقتی یک آدم اشتباه بود؟ من ازت خواسته بودم دلم رو به کسی پیوند بدی که قراره همدل همیشگی من باشه. این رو وقتی ازت خواستم که هنوز جیم چیزی بهم نگفته بود. اون روزایی که دلم از حرفهاش آب میشد، به خودم اومدم و ازت خواستم کسی که قسمت من نیست رو جلوی راهم قرار ندی. رشته ای که قرار نیست خير و عاقبت به خیری آخرتم در اون باشه رو توی زندگیم نذاری. نشون به اون نشون که جلوی قبر زبرجدی این رو خواستم. حتی نوشتم. همون وقتی که طاهره گفت داری حاجت هات رو مینویسی؟...
چرا وقتی دلم از حرفهای جیم آب میشد اما حس میکردم قرار نیست قسمتم باشه و ازت خواستم مهرش رو از دلم بیرون کنی، به حرفم گوش نکردی؟ چرا دو ماه بعدش در کمال ناباوری جیم بهم ابراز علاقه کرد؟ چرا کاری کردی که حس کنم تو عامدانه جیم رو فرستادی. چرا کاری کردی حس کنم جیم قراره همون آدم باشه؟ آخه من که از تو خواسته بودم دلم به آدم اشتباهی گره نخوره... وقتی دلم بهش گره خورد، فکر کردم کار توئه. فکر کردم پس این آدم، آدمِ درسته...
میدونی آ خدا،
اگه بتونم از این چاه زنده بیرون بیام، دیگه چی میتونه قلبم رو تیکه پاره کنه؟
اینم امتحان بود؟ اینم تمرین باشگاهت بود؟ میخواستی عضلاتم رو قوي کنی؟
من دیگه ازت شاکی نیستم. تو خدایی و من بنده. تو اربابی و من برده. خودم خواستم صاحب اختیارم باشی. تو هم اینجوری انتخاب کردی،
ذاتا همهٔ این آشفتگی ها به خاطر تصمیم های اشتباه من بود، تو امتحان گرفتی، من رفوزه شدم.
خدا جونم، درد رو اگه تو دادی، درمان رو هم خودت میدی.
مطمئنم
از من یک مبارز بساز. من تصمیم داشتم بجنگم. اصلا از اول آرزوم این بود که جنگجو بشم.
من رو جنگجوی خودت کن. جنگجوی سپاه امام زمانت کن.
آ خدا، فرمانده باش. تو اگه فرمان بدی من سربازتم.
تو فقط اشاره کن، من با سر میرم... تو فقط بخواه.
خدا جون، ماه رمضونه، ماه مهمونیِ توئه، ماهِ ضیافتته،
یه بغل محکم بهم نمیدی؟
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)