نمیتونم انکار کنم که مغرورم. این توی وجود منه و تا زمانی ک فقط خودم ازش با خبرم و روی رفتارم با دیگران تاثیر منفی نداره نباید به عنوان رذیلت اخلاقی در نطرش بگیرم. توی این پست کمی دربارۀ این حس در وجودم صحبت کرده بودم. اونموقع فکر میکردم اگر غرورم رو بشکنم موفق میشم، فکر میکردم این حس، سد راه منه. اما حالا میگم که اشتباه میکردم. من آروم آروم عرت نفسم رو از دست دادم. من امروز به اندازۀ چند سال پیش احساس ارزشمند بودن نمیکنم.
چند پست قبل دربارۀ خونه مامانبزرگ و اثر پیگمالیون صحبت کرده بودم. این چند روز واقعا خوب و متعادل درس خوندم. برخلاف چند هفتۀ اخیر که توی خونه خودمون اصلا حالم خوب نبود و درس نمیخوندم... اینجا همه به من احترام میذارن. همه مطمئن که من از پسش برمیام. خاله و دخترخالم دیشب اینجا بودن و وقتی داشتن درباره بریس های ارتودنسیشون صحبت میکردن، من رو مخاطب قرار میدادن و نکات تخصصی ای که از پزشکشون شنیده بودن رو به من میگفتن. انگار که من دندونپزشکم و خیلی از این مسائل سر درمیارم! من در نظر این آدم ها همیشه آدم موفقی بودم و به نظر میرسه که هنوز هم هستم. مامانبزرگم نمیذاره تو خونشون رفت و آمد بشه و به همه میگه نیان اینجا چون من درس دارم! اینجا همه من رو بالا میبرن. و جالبه که من مفیدتر از همیشه عمل میکنم. انگار سیستم عامل من این شکلیه. من باید خودم رو بالا ببینم تا کارهای درست رو انجام بدم. وگرنه با مغز میخورم زمین....
پ ن: هر آدمی برای ساعت مطالعه خودش یک حدی رو، حد خوبی میدونه. تصمیم گرفتم تا به اون حد نرسیدم دیگه اینجا ساعت مطالعم رو نذارم. دوست دارم گام هایی که توی دامنه برمیدارم رو تنهایی طی کنم. بعدا موفقیت های بزرگ رو با بقیه به اشتراک میذارم. اینجوری از در ملا عام شکست خوردن ناراحت نمیشم. من پیش خودم از شکست خوردن نمیترسم. تصمیم داشتم کاری کنم که پیش دیگران هم نترسم. اما به نظر میرسه این تلاش هام اوضاع رو بدتر کرده. من باید برگردم به دوران اوج خودم از لحاظ روانی.
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)