از اینکه توی این چندسال جلوی مشاور ها و پشتیبانم بلند بلند ضعف هام رو داد زدم متنفرم. اون کارها باعث شد من باور کنم که ضعیفم و توی این حس غرق بشم و بعدها دیگه این ضعیف بودن رو معمولی بدونم.
منم قبلترها توی زندگیم خیلی به ضعف هام توجه نمیکردم. تمرکزم رو مسیرم بود و همین باعث میشد بعد از مدتی سیر مسیر، اون ضعف ها هم از بین برن. مشاورهای این چندسال من رو توی ضعف هام نگه داشتن. به جای اینکه فقط حرفهام رو بشنون و بعد با هم برنامۀ یک مسیر خوب رو بریزیم، همش موضوع صحبتشون روی حرف های من بود. حتی پشتیبانم سال های کنکور خودش و ضعف هاش رو هم برای من تعریف میکرد تا مثلا من انگیزه بگیرم. ولی همه شون و صد البته خودم داشتیم رسمیت میدادیم به ضعیف بودن. به جای اینکه به عنوان بخشی از مسیر که چندان هم اهمیت نداره، بپذیریمش و ازش رد شیم و تمرکزمون رو روی کارمون بذاریم، توی ضعفهام مونده بودیم...
این ها برای آرکتایپ من سم بود. من هیچ جا نباید بلند بلند ضعفم رو داد میزدم. من جلوی هیچ آدم مهمی توی زندگیم نباید گریه میکردم. من خودم، خودم رو به اینجا کشوندم. خودم اینقدر توی سر خودم زدم که رسیدم به اینجا.
من فقط ویژگی های شخصیتیم رو سرکوب میکردم. وگرنه اگر میذاشتم شخصیتم راه خودش رو بره، خودش بلد بود من رو به موفقیت برسونه.
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)