این دو هفته ای که از آزمون قبلی گذشت میتونم بگم اولین مواجههٔ واقعیم با درس خوندن برای کنکور بود. نه اینکه درس هایی که تا الان میخوندم واقعی نبوده! بلکه نگاه من به کنکور، بیشتر از اینکه واقع گرایانه باشه فانتزی بود. توی این ۱۴ روز فهمیدم رسیدن به هدفی مثل موفقیت توی کنکور سراسری، به اولین چیزی که نیاز داره صبره. و در قدم بعد، کمالگرایی بزرگترین دشمن آدمیه که میخواد توی این مسیر قدم بزنه. متأسفانه کمالگرایی بیشتر از اینکه نقطه ضعف به نظر بیاد برای بعضی ها یک ایرادِ باکلاسه. در حالی که کمالگرایی فلج کنندهست. به معنای واقعی کلمه فلج کننده. اگر میخوای ذهنت برات یک زندان درست کنه، به کمالگرایی به عنوان معضل جدی نگاه نکن! به این خیال باش که اونقدر ها هم ایراد بدی نیست!

کتابِ "چگونه کمالگرا نباشیم" از استفن گایز
کمالگرایی فلج میکنه و کنترل اون، یک هنره.
هنر کنترل کمالگرایی برای امثال من، احتمالا با خوندن کتاب هایی که در این زمینه اطلاعاتی رو در اختیار مردم گذاشتن، و بدست آوردنِ تجربه و تحلیل تجربه ها بدست میاد.
روندِ رشد در مسیر کنکور یک روند طولانی با شیب پیشرفت کمه. اولین نتایج قابل توجه خیلی دیر بدست میاد. در اصل لازمه ساختار های اشتباه بشکنه و ساختار های جدید ساخته بشه و قوام پیدا کنه. بعد احتمالا آروم آروم نتایج ظاهری بدست میان.
توی این ۱۴ روز فهمیدم عنصری که میتونه ما رو از کم آوردن توی این مسیر نجات بده، لذت بردن از مسیره. چون ما قراره طولانی مدت با پای پیاده توی این مسیر راه بریم.
از حق نگذریم که روزهای اول فقط دلم میخواست فرار کنم. حتی یک شب هم گریه کردم. اما نهایتا عادت کردن به شرایط جدید، ۴ روز طول میکشه. برای من حتی کمتر هم بود.
شراط جدید یعنی حقیقتی که باید باهاش کنار بیایم. این حقیقت که الان چیزی مهم تر از کنکور توی زندگی ما نیست و همهٔ برنامه های زندگیمون حول این هدف چیده میشه. اینکه دیگه خواب و بیداریمون برای افزایش کیفیت مطالعهست. اینکه غذایی که میخوریم رو فقط برای درس خوندن مهم میدونیم. اینکه دیگه هیچ خبری جز کنکور برامون نباید مهم باشه و حتی اگر خانواده دارن دربارهٔ موضوع دیگه ای صحبت میکنن و صداشون توی اتاقمون میاد، باید گوشمون رو بگیریم و ذهنمون رو از منحرف شدن به سمت دیگه، بازداریم.
اینکه مدتی قراره هیچ چیز مهم تر از کنکور نباشه. هیچ چیز. و این حقیقت برای امثال من که روزهامون پر از فعالیت های جور واجور بود، مثل کابوس میمونه. کابوسی که میخواستم ازش فرار کنم. نه امسال، حتی پارسال هم همهٔ تلاشم رو کردم که این حقیقت رو نپذیرم.
اما من توی این ۱۴ روز تسلیم شدم. من فهمیدم چاره ای جز گذر از این جاده ندارم. من باید آروم آروم راه برم. اولش قراره پاهام درد بگیره. روزهای اول ممکنه پام تاول بزنه و بفهمم که کفشم مناسب نیست. حتی ممکنه به این نتیجه برسم که جاده توی شب ها راحت تر طی میشه و بهتره روزها رو به جای شب ها بخوابم. ممکنه شب ها سرد باشن. ممکنه روزها گرم باشن. ممکنه مریض بشم. ممکنه چند روز کنار جاده چادر بزنم و اصلا جلوتر نرم. ممکنه هر اتفاق غیر منتظره ای بیوفته اما این حقیقت هیچ وقت تغییر نمیکنه که "من باید از این جاده گذر کنم".
توی این ۱۴ روز فهمیدم راه تحمل این همه تغییر و کم کم عادت کردن به مسیر اینه که قدم های جدیدمون رو آروم و با طمأنینه برداریم. ما از روز اول برای این مسیر آماده نیستیم. بنابر این بهتره از خودمون انتظار نداشته باشیم که از همون اول خیلی جلو بریم.
اگر توی ماراتن های ورزشی شرکت کرده باشین و یا سفر اربعین رفته باشین که یک ماراتن چند روزهست، همهٔ حرفهام رو درک میکنین. توی مسیر هر اتفاقی ممکنه بیوفته، اما نحوهٔ پذیرش متفاوت افراده که نتیجهش برای بعضی ها میشه طی کردن ۸۳ کیلومتر در دو روز، و برای بعضی دیگه در یک هفته.
ما باید با آرامش با رنجها رو به رو بشیم و یا اون ها رو حل کنیم یا بپذیریمشون، اینطوریه که میتونیم با سرعت بیشتری عبور کنیم. اما توی همین مسیر ممکنه گاهی فراموش کنیم و رنجهامون رو دنبال خودمون بکشیم. هروقت که متوجه سهل انگاریمون شدیم باید تکلیفِ رنج ها رو مشخص کنیم. چون با پای لنگ نمیشه به مقصد رسید. ولی با کولهٔ سنگین میشه! بعد از ده تا عمود به سنگینی کوله عادت میکنیم!...
برقراری تعادل بین رنجها و باز گذاشتن مسیر برای تبدیل برخی روندها به عادت، و از همه مهم تر صبر، مهم ترین تجربیات من در این ۲ هفته بود.
جلوتر که بریم، از کلیات عبور میکنم و به طور جزئی تر این تجربیاتم از روند کنکور رو ثبت میکنم :)
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)