دوست دارم از این به بعد بنویسم - چی ام من؟

قرار نیست به کسی که وبلاگش جمع و جور تره جایزه بدن! چرا این رو یادم میره؟

شما هم توی خواب هاتون یک زندگیِ موازی دارید؟ من گاهی توی خواب آدرسِ جایی رو میدم که توی زندگی واقعی تا حالا نرفتم، ولی وقتی بیدار میشم یادم میوفته قبلا توی خوابِ دیگری به اون آدرس رفتم. توی خواب حساسیت هایی دارم که توی زندگی واقعی ندارم. و البته تماما هم از زندگی واقعی جدا نیستم. توی خواب احساساتی رو تجربه میکنم که توی زندگی واقعی ازشون فرار میکنم! اونوقته که میفهمم هرچقدر هم که توی بیداری ادا دربیارم نمیتونم اون حس ها رو از خودم بیرون کنم. مگر اینکه حل بشن.

تا حالا شده توی زندگیِ واقعی فکر کنید که چیزی جز بیهودگی و طغیان نیستید ولی در خواب شان بالاتری داشته باشید؟ تا حالا شده در زندگی ادای مقدس ها رو در بیارید ولی در خواب، خودِ واقعیتون با علایق واقعیش رو ببینید؟

چرا انسان اینقدر پیچیده ست؟ مجموعه ای هستیم از روحِ خدا و جسمِ حیوان. گاهی باور میکنم که چیزی جز تکاملی از پستاندارانِ قدیمی نیستم. و گاهی میبینم بالاتر از هر مخلوقِ مرئی و نامرئی ام. چی ام من؟

گاهی فکر میکنم باید جدی باشم و مصمم. دستم رو بند کنم به هرچه واقعی هست و ابدی. و بایستم رو به روی فانی ها. ولی همیشه شکست میخورم چون هروقت برای مبارزه جدی میشم او هم با جدیت به مبارزۀ من میاد.

گاهی به نظرم میرسه باید دفاع کرد نه مبارزه. باید در کمین نشست همونطور که او در کمین میشینه . هر وقت حمله میکنم غافلگیرم میکنه و من رو مجبور میکنه به عقب نشینی.

ولی هر قدمِ مثبتِ من یک حمله ست برای اون. درسته روز اول و دوم نمیاد. ولی بالاخره پیداش میشه. من نمیتونم بشینم و هیچ کاری نکنم تا اون هم کاری نکنه. به قول شهید مطهری فقط قطارِ ساکنه که سنگ نمیخوره.

پس چه کنم؟ چه کنم که نه فلج باشم و نه شکست بخورم؟

برچسب‌ها: راه
لیموشیرین ، جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ ، 10:3
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا