هیچ اتفاق بدی نیوفتاد. هیچ فاجعهٔ غم انگیزی رخ نداد
اما روزهای سخت برای من نتیجهٔ فروپاشی های درونی هستن.
متنفرم از آرزو داشتن. از آرزو کردن. از روزشماری برای رسیدن به یه وهم.
چرا متنفرم؟ چون همیشه باعث میشه مسیر رو از دست بدم، وقتی هم میرسم معمولا اونقدرا خوشحالیش پایدار نیست، تازه اگه بعدا پشیمون نشم از این همه تلاش کردن براش و افسردگی نگیرم!...
متنفرم از آرزو کردن...
اون جملهٔ معروف از فيه ما فيه رو هيج وقت یادم نمیره که «همهٔ رنج ها از آن خیزد که چیزی خواهی و نشود، چون نخواهی رنج نماند!»
نگفت تلاش کن تا میسر بشه... گفت نخواه...
منم نمیخوام. واقعا نمیخوام. یه جاهایی وهم آدم رو میگیره. قبول دارم. آدمیزاد خودش رو آروم میکنه با رویاهاش و به قول ریلزای اینستا، به رویاهاش قول رسیدن میده... :))
ولی تَش چی؟
تَش چی؟
تهش مهمه که چقدر زندگی کردی. چقدر زنده بودی. چقدر انسان بودی...
بیخیالِ نتیجه، بیخیال آینده ای که فقط خدا ازش خبر داره، بیخیال همه اینا. فقط از این فرصت ایده آل استفاده کن، لذت ببر و خداروشکر کن.
قراره کمی بزرگتر بشی لیمو. باید ADHD رو مهار کنی چون اینجوری نمیتونی روی درست تمرکز کنی. میدونم قضیه کلاس خصوصی که پیش اومد ذهنت رو درگیر کرد، ولی باید بتونی و درس و کلاس خصوصی رو با هم هندل کنی. این قسمت از زندگیت، جائیه که باید این هنر رو یادبگیری.
دستت رو بذار روی زانوهات، بلند شو، خطر کن، تا دسته تلاش کن، از منطقه امنت بیرون بیا و دوبرابر از خودت انتظار داشته باش، سریعتر باش، کمتر وقت تلف کن،
و چیزی نخواه. لطفا چیزی نخواه لیمو...
بذار از این به بعد خدا نقاشی کنه. ایمان داشته باش که کارشو بلده...
.

.
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)