تصمیم

واقعیت اینه که در من یک ضعفِ تصمیم گیری دیده میشه، که شاید مهم ترین دلیلِ سکونِ امروزِ منه.

زهره چیزی رو بهم گفت که جدید نبود ولی این تلنگر امروز برای من لازم بود. گفت: این خیلی مسخره ست که کسی قول بدست آوردن به ما بده بدون اینکه ما رنجی تحمل کنیم.

راستش علی رغم این مسیر طولانی که تا امروز اومدم نمیتونم بگم اشتباه کردم و پشیمونم! هرکدوم از خرده موضوعات و به طور کلی کلان موضوعی که درگیرش بودم، یک جا در زندگی میومد و یقۀ من رو میگرفت! این اتفاق رو خودم خواستم که توی این سن رقم بزنم. درسته که خسته هستم. درسته که رنجورم. ولی به رشد نسبی ای که کردم می ارزید. حالا ما نگران نتیجه و دستاور مادی این راه هستیم. نگرانِ اینکه بیخیالش بشیم یا محکم روش بایستیم!

من امسال به اندازۀ کافی وقت داشتم، اما انگیزه ای برای درس خوندن نداشتم و نهایتا هم نتونستم یک مسیر پیوسته رو حفظ کنم. حالا هم مشکل کمبود زمان نیست. لازمه از خودم بپرسم چه تضمینی وجود داره که یک فرصتِ دیگه به خودم بدم، ولی همین بی انگیزگی و فرار امسال رو نداشته باشم!

این روزهای باقیمانده همه چیز رو ثابت میکنه. اگر مشکل در تصمیم گیری هست، حالا لازمه که یکبار برای همیشه این تصمیم رو بگیرم و تمام هزینه هایی که برای رسیدن بهش میپردازم رو هم قبول کنم! یا میمونم، یا رد میشم. و توی این بازه باقیمونده معلوم میشه آیا «تصمیم» من رو به حرکت وامیداره؟ یا باید امسال با همه چیز خداحافظی کنم...

لیموشیرین ، چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ ، 12:44
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا