یه پله نزدیکتر...

ولی یه چیز جالب که همین الان یادم افتاد...

توی دو روز اخیر، وقتی حالم خیلی بد بود و افسردگیم میزد بالا، برای اینکه خودم رو متقاعد کنم که باید ادامه بدم و این خستگی موقتیه، فکر میکردم به اینکه تهش چقدر شیرینه و من چقدر دوستش دارم و این زحمتا واقعا ارزشش رو داره

یکهو الان یادم افتاد که من قبلا اصلا جرئت نداشتم به تهش فکر کنم و اونقدر از خودم دور میدیدمش که وقتی بهش فکر میکردم نه تنها حالم خوب نمیشد، بلکه بد هم می‌شد و من یه دوره همه پیج های مرتبط رو آنفالو کردم که فقط حالم رو خراب نکنن!.... مثل نگاه کردن به یه آرزوی دور که مطمئنی بهش نمیرسی، شاید آرزو رو دوست داشته باشی اما دلت نمیخواد نگاهش کنی! چون این یقین در نرسیدن به تو حس منفی میده....

این نشانه خوبیه. اینکه الان با فکر کردن بهش از جام بلند میشم و اینطوره که افکار منفیم رو از خودم دور میکنم یعنی من یه پله مهم رو از نظر طرز فکر طی کردم و این یعنی من نزدیک تر شدم...

خدایا شکرت...:)))

برچسب‌ها: آرامش , نور امید
لیموشیرین ، یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ ، 11:55
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا