به من توجه کن!

موضوع اینه که مامان من مثل همۀ مامانای دنیا روی بچه هاش حساسه. یا درست ترش اینه که حساسیتش بچه هاشن. مامان من زن قوی ای هست مگر اینکه پای بچه هاش وسط باشه. نقطه ضعفش اینه که بچه هاش آسیبی ببینن یا کمبودی داشته باشن. منم از بچگی بدون این که بفهمم دقیقا دارم چیکار میکنم، میدونستم که اگه کم کاری های مامانم رو به روش بیارم، گارد مستحکم مامان فرو میریزه و کارم سریع انجام میشه! مثلا اگه مامانم کاری رو نکرده ولی مامانای بقیه بچه های مدرسه انجام داده بودن، وقتی میرسیدم خونه اولین چیزی که میگفتم همین بود و اینقدر تکرارش میکردم تا مامانم واقعا ناراحت بشه و به همین دلیل هم به من بیشتر توجه کنه. یا مثلا اگر کاری رو فراموش کرده بود انجام بده و اون انجام ندادنش عواقب بدی روی من داشته، سریع اون رو میگفتم و کولی بازی درمیوردم و همه تقصیرها رو مینداختم گردنش و در کمال تعجب، اون هم با حالت ناراحتی میپذیرفت که تقصیر خودش بوده.! نمیدونم دقیقا چه لذتی از این کار میبردم. احساس میکنم دلم نمیخواست مامانم همیشه از موضع قدرت باهام حرف بزنه و وقتی با این کارا گاردش میومد پایین، لذت میبردم که چند دقیقه یا چند ساعتی هم من موضع قدرت رو دارم و من میتونم لوس بازی در بیارم و هر چی میخوام بگم و اون انجام بده.

خلاصه که من این کار احمقانه رو خیلی انجام دادم و متاسفانه ناخودآگاه هنوز هم دارم انجام میدم...

امروز صبح به این قضیه پی بردم. و با خودم فکر میکنم شاید بهتره به مامان نشون بدم دیگه بزرگ شدم و لازم نیست همش حواسش به کارای من باشه و از انجام ندادنش احساس گناه کنه. لازم نیست به این فکر کنه که من صبحونه خوردم بعد رفتم بیرون یا بدون صبحونه رفتم! چون من قرار نیست شب بهش بگم که صبحونه نخوردم و به همین خاطر سردرد گرفتم و اون با خودش فکر کنه که صبح ها زودتر بیدار شه تا مطمئن شه من دارم صبحونه میخورم! یا مثلا لازم نیست نگران این باشه که من پول تو حسابم کافی هست یا نه! که نکنه یه روزی بهش بگم من فلان کار رو که مهم بود نکردم چون پول نداشتم و اون با خودش فکر کنه که باید همیشه حساب من رو چک کنه و توش پول بریزه که یه وقت همچین مواردی پیش نیاد.! یا خیلی کارای ریز دیگه که من دارم با انجام دادنش مامان رو کنترل میکنم و بی زبون بهش دستور میدم برای من اینکارا رو بکن. حواست به من باشه. به من توجه کن...

میخوام بذارم راحت باشه. میخوام به من فکر نکنه. دغدغه من رو نداشته باشه.

برچسب‌ها: بوبانو
لیموشیرین ، شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۲ ، 10:41
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا