یا قابل التوبات...

داشتم با خودم تصور می‌کردم که بعد از قبولی باید تو خونه هم مهمونی بدیم و من چی بگم و چی نگم! حالا یکی نیس بگه دختر تو هم خوشت اومده ها از اين تصورها!

ولی خب دروغ که نیست! خوشم اومده! و اینم عجیبه که خوشم اومده! چون تا حالا، تأکید میکنم تا حالا، تصور رسیدن به هدفم اصلا حالم رو خوب نمی‌کرد! از فکر کردن بهش هم فرار میکردم! از دیدن پیج افرادی که به هدفم رسیدن فرار می‌کردم! دلیلشم هم این بود که مغز من خیلی دو دو تا چهارتا میکنه! وقتی میگه تو نمیرسی و قرار نیست برسی، تصور هدف هم عذاب آور میشه، واسه همین هم در چنین شرایطی، تنها راه نجات اینه که به خودت بگی گور بابای نتیجه، من فقط میخوام درس بخونم!

اما امروز اینطور نبود! من از تصور رسیدن به هدفم هم داشتم لذت می‌بردم! شاید چون مغزم شرایط رو منطقی میدونه! با خودش فکر میکنه اگه همینجوری که الان هستی ادامه بدی، خب معلومه که میرسی! پس چرا اذیتت کنم؟

امروز رکورد ساعت مطالعم رو شکوندم و خوشحالم :) خسته و خوشحال! از اون خستگی های شعف آور!

اما امشب اومدم که چیز دیگه ای بنویسم!

خودمون رو گول نزنیم! اون هدف، در اصل هدف ثانویه من بود! هدف اول چیز دیگه ای بود... اگه هدف ثانویه و اولیه با هم در تضاد باشن، میخوام صد سال سیاه به دومیه نرسم! من دلم میخواست انسان باشم. ویژگی های انسانی داشته باشم! من میخواستم رشد کنم. من میخواستم کار کنم. من میخواستم مفید باشم. برای خودش. میخواستم کمک دستش باشم. میخواستم راهش رو جارو کنم! من اصلا درس میخونم واسه اون! واسه به یه دردش خوردن! اما وقتی داشتم روز مهمونی پس از قبولیم رو تصور می‌کردم، چی گفتم؟ گلایه کردم از کسایی چیزای خوبی بهم نگفتن! کنایه زدم به اونایی که میگفتن نمیشه! پررویی کردم جلوی بزرگترایی که حرف و حدیث درآوردن! من تو تصورم هم آدم خوبی نبودم! مگه قرار نبود آدم متواضعی باشم؟ مگه قرار نبود رفتار های بد دیگران یادم نمونه؟ مگه قرار نبود ببخشم؟ ببخشم و فراموش کنم و بذارم به پای حال بد خودشون؟ پس چرا هنوز داره اذیتم میکنه؟ پس چرا تو روز مهمونی میخوام به روشون بیارم که باهام چیکار کردن؟ این چه کینه ایه که حتی تو تصور و تخیل هم بهم چسبیده؟ مگه احترام بزرگتر همیشه در اولویت نبود؟ پس این پررو بازی چی بود؟

دوست دارم خوابم، تخیلم، اوهامم، همشون تو جهت خودش باشه! دوست ندارم این خورده ریز ها من رو عقب بندازن.

خدایا من رو ببخش بابت این کار اشتباه. من رو ببخش که هنوز تو وجودم چیزایی دارم که حل نشدن. ببخش و کمک کن. کمک کن که این ها هم پاک بشن. که همه وجودم پاک بشه و مال خودت بشه. که توی این قلب و فکر و خیال، فقط جای خودت باشه.

ولی نور امید داره روشن میشه.

الحمدلله :))))

برچسب‌ها: نور
لیموشیرین ، پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ ، 0:13
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا