همین الان

همین الان داشتم به این فکر میکردم که وقتی قبول شدم، میام اینجا و به همۀ کارمندای کتابخونه شیرینی میدم. بعد داشتم با خودم فکر میکردم که واکنششون چطور میتونه باشه؟ یعنی فقط تشکر میکنن یا مثلا میپرسن چی قبول شدی و کجا قبول شدی؟

که یکهو از بیرون کتابخونه صدای آقای کتابدار رو شنیدم که به یکی گفت: سلام! کم پیدا شدی!

پسره هم جواب داد: آره دیگه، درگیر درس و دانشگاهم.

آقای کتابدار: عههه قبول شدی

پسره: بله ^_^

کتابدار: مبارک باشه، چی قبول شدی؟

پسره: کامپیوتر

کتابدار: به سلامتی *_*

و من اینجا تو کتابخونه اکلیلی شدمممممم *_*

چرا درست همین الان که من داشتم به همین سناریو فکر میکردم اتفاق افتاد؟ :)))

واقعا دو دقیقه پیش داشتم خودم رو در همین شرایط تصور میکردم :))))

خدایا خودت عاقبت هممون رو به خیر کن و توی این مسیر بهمون صبر و طاقت بده و تهش رو هم شیرین کن برامون :))))))

نمیتونم لبخندم رو جمع کنم :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

برچسب‌ها: همین الان , امید
لیموشیرین ، چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۲ ، 16:45
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا