صبر

کارها زیاد شده. همین الان سارا زنگ زد و ازم خواست تا شب بهش جزئیات رو برسونم. هم این مونده. هم مطالبی که باید شنبه بعد از ظهر به مربی ها بگم. هم سوالهایی که باید جواب میدادم و ندادم. هم مطالب کلاس پنجشنبه که باید آماده کنم و هنوز هیچ کاری نکردم.

و همۀ اینها در حالیه که اولویت اول زندگی من، درسمه!

خواهرم بچه هاش رو آورده خونمون. طبق معمول وقتی اینا میان اینجا هیچ کاری درست پیش نمیره. دارم تلاش میکنم با بچه ها خوب برخورد کنم. الحق که تا الانم براشون خاله مهربونه بودم! داره تو اتاقم با صدای بلند با گوشی بازی میکنه. بخش قابل توجهی از درس امروزم هم مونده... شب هم باید با دوست مصریم صحبت کنم! امروز بهم پیام داد که متوجه شدن پدرش سرطان پانکراس داره... کارها زیادن و من هم انرژی درونیم رو نمیتونم جمع کنم.

دارم تمرین صبر میکنم. اینکه بتونم با بچه های خواهرم علیرغم همه دردسر هایی که درست میکنن و برنامه هایی که بهم میریزن و نظمی که کن فیکون میکنن، مهربون باشم. اینکه با مامانم خوش برخورد باشم. اینکه با بابام هم خوب صحبت کنم! به خاطر اختلاف بین مامان و بابا، و اینکه من همیشه طرف مامانم، باعث شده خیلی با بابا مشکل داشته باشم! امروز مامان داشت بهم میگفت بابات و فلانی همش فلان کار رو انجام میدن، منم برگشتم گفتم غلط میکنن! مامانم علیرغم اختلافاتش با بابا، هیچ وقت اجازه بی احترامی بهش رو نمیده. به همین دلیل هم منو دعوا کرد بابت حرفم و لحنم. ولی برام خودم هم جدیده که میفهمم ته قلبم اصلا ازش خوشم نمیاد! تا چند سال پیش برام یه پدر محترم بود، ولی از وقتی که کارش عوض شد و به جای جمعه ها، بیشتر روزهای هفته رو خونه بود، فهمیدم اون تصویری که ازش داشتم خیلی هم درست نبود. قضایاش با مامان هم مزید بر علت شد. کلا دلم نمیخواست خیلی باهاش آشنا بشم اما خب توفیق اجباری شد و من فهمیدم خیلی نباید باهاش ارتباط بگیرم. معمولا مکالمه دو نفره ای که از چند دقیقه بگذره، سمی میشه و باعث کدورت. منم همونجا فهمیدم دوری و دوستی بهترین کاره.

این چیزا روی رفتارم باهاش خیلی تاثیرگذاره. و رفتار من هم روی رفتار اون باهام تاثیرگذاره. و رفتار اون هم روی عکس العمل من!

کلا رابطم با بابا سمیه. مجبورم بهش احترام بذارم و همین کار رو هم باید بکنم. مجبورم با روی خوش حرف بزنم و تلاش میکنم که تمرینش کنم! حتی به قیمت فیلم بازی کردن!

باتجربه ها میگن وقتی جلوی یه نفر، محبت رو فیلم بازی میکنی، اگه بازیت باور پذیر باشه، کم کم از اون هم شخصیتی میبینی که تا حالا ندیده بودی! و باورت نمیشه!

امیدوارم اینطور باشه. امیدوارم بابا با اون تصویری که تو ذهنم از خودش ساخته خیلی متفاوت باشه.

صبر

صبر

صبر...

برچسب‌ها: صبر , سارا , بابا
لیموشیرین ، سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ ، 17:50
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا