موقت

از صبح که چشمام رو باز کردم دارم مستند تاریخی میبینم تا ساعت 17

این وسط غذا هم درست کردم، مطالب مهم مستند رو یادداشت کردم و ساعت 17:30 راه افتادم سمت طالقانی. تا الان با سارا جلسه داشتم.

خسته ام

حتی وقت نکردم امروز برای همین کارا برنامه ریزی کنم....

من نبودم مهمون اومده خونه، شام هم پخته!

باید نون بگیرم برم خونه

از یه حرفی که آخرش به سارا زدم ناراحتم! باید بیشتر خودتو کنترل کنی. این دختر همینجوریش هم تحت تأثیر تو قرار داره و از تو واسه خودش الگو ساخته، به تقویت تصویرش کمک نکن. بذار یک تصویر معمولی ازت داشته باشه. اینجوری بعدا یکهو با یه اتفاق شوکه نمیشه ک تصویر ذهنیش بریزه.!.

همین الان جلوش رو بگیری بهتره

از یه طرفم من اصلا با سارا ارتباط غیر کاری ندارم. دلم هم نمیخواد خیلی صمیمی بشم. علیرغم اینکه 7 ساله ارتباط داریم! اینکه میگن آدم کمتر از خودش حرف بزنه، ارج و قرب میاره واسه همینه! الان من واسه شماهایی که تا فيها خالدون زندگی و مغز من رو میدونین جذابیتی ندارم. ولی اون بنده خدا چون همش داره منو کشف میکنه، تخیلاتش هم به کشفیاتش اضافه میکنه -_-

برچسب‌ها: سارا
لیموشیرین ، سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ ، 20:52
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا