آزادی واقعی نه از اون الکی هاش!

خداروشکر .

میدونی یک بخشی از وضعیتی که الان توش قرار دارم برمیگرده به آزادی ای که دارم. احساس میکنم هر انسانی وقتی در شرایط آزادی قرار میگیره، اولش همینقدر سردرگمه. احساس میکنم هر دانش آموزی که از مدرسه فارغ التحصیل میشه اولش باید تو همچین فضایی قرار بگیره. اما چون بیشتر بچه ها مستقیما از مدرسه میرن دانشگاه، وقت نمیکنن به این فکر کنن که دقیقا دارن چیکار میکنن. انگار دانشگاه رفتن اجباریه. انگار مستقیم از مدرسه دانشگاه رفتن اجباریه. و بعدش سریع وارد بازار کار شدن. یا ازدواج کردن و بعد از چندوقت بچه دار شدن. ولی همه انسانها یه روزی توی دهه سوم زندگیشون یعنی بین 20 تا 30 سالگی، یکبار دچار چنین خلا ی میشن. یک جایی که از خودت میپرسی من دقیقا دارم چیکار میکنم؟ من چطور دارم از این زندگی استفاده میکنم؟ این عمر تموم میشه و من دقیقا قراره چی با خودم از این دنیا ببرم؟

آزادی انتخاب کردنِ سواد آموزی، کار کردن یا نکردن، ازدوج کردن یا نکردن، چیزیه که اگر انسان داشته باشه، یعنی یک سنگ به شیشه کلیشه خورده و حالا باید چشمهاش رو باز کنه ببینه داره چه غلطی میکنه. اگه انسان منبع پولش به بینهایت وصل باشه، و تمام حرص مال اندوزیش ارضا شده باشه، آیا باز هم دلیلی برای کار کردن داره؟ اگر یک پزشک اورژانس به پول بینهایت وصل باشه، بازم شب ها تا صبح توی بخش اورژانس بیدار میمونه؟ همین حالا خودت رو جای اون تصور کن. اگه بینهایت پول داشته باشی باز هم توی بخش تا صبح قدم میزنی تا شاید یک بیمار اورژانسی برسه که اگه تو نباشی تا صبح جونش رو از دست میده؟ یا جای اون راننده هایی که هفته ای یک بار خانوادشون رو میبینن و بیشتر روزها تو جاده های شمال به جنوب کشورن. اگه به پولش احتیاج نداشته باشی، بازم مایحتاج مردم رو حمل میکنی تا به دستشون برسه؟ اگه سربازی اجباری نباشه، بازم میری سربازی؟ که شاید یه روزی لازم باشه از مرزهای کشور دفاع کنی؟ اگه دانشگاه رفتن توی کشور مهم نباشه، بازم میری کنکور بدی؟ که توی دانشگاه از علومی که نداری بهره مند بشی؟ اگه نامیرا باشی، چند تا از کارای همیشگیت تغییر میکنن؟

اینا سوالاییه که توی شرایط خلا معنی پیدا میکنن. و این خلا میتونه ناامید کننده باشه و یا شاید هم به تو تصمیم هایی رو پیشنهاد کنه، که یک آدم خاص توی این دنیا بشی. و یا حتی اون دنیا.

وقتی مجبور نباشی کاری رو انجام بدی، زندگی خیلی عجیب میشه! مثل شرایط این روزهای من.

نمیتونم بگم هدف ندارم. ولی وقتشه اهدافم رو پررنگ کنم و مرزها رو مشخص.

خدایا شکرت که این بازه رو اینقدر زود تو زندگی من قرار دادی. اگه تو چهل سالگی به این خلا میرسیدم، شاید از اینکه بخش مهم جوونیم رو هدفمند زندگی نکردم خیلی ناراحت میشدم...

برچسب‌ها: به معنای انسان
لیموشیرین ، چهارشنبه دهم آبان ۱۴۰۲ ، 17:7
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا