قصد داشتم یک هشتگ با اسم کوه رو شروع کنم و درباره چالش هایی که با کوهنوردی پیدا کردم تو وبلاگ بنویسم. درباره اینکه چرا اینقدر کوه رفتن برام سخت شده، اینکه چالش هاش اذیتم میکنه و لذتش به اندازهٔ چالش های اذیت کنندش نیست.
امروز راحیل داشت باهام حرف میزد که فلانی با خانوادش دعوا کرده چون میگه چرا نمیذارین من کارایی که دلم میخواد رو بکنم؟ و وسط حرفاش اسم من رو آورده که « اینقدر سرکوفت فلانی رو به من نزنین، اون خودش هرجا بخواد میره، همین هفته پیش با دوستاش کوه بوده شما ها نمیدونین من که میدونم!»... البته که نگرانی مامان و باباش به خاطر سال کنکوره و حساسیتی که این سال داره. و اینکه چقدر روابط دوستانه مخرب میتونه گند بزنه به این سال. اونا نگرانن چون اون دختر دوستای خوبی نداره و همین بِستیش که پارسال بلای جون این خانواده بود، امسال از مدرسه اخراج شده. حالا هم دخترمون رفته با یکی دیگه تو همون قشر رفیق شده و قس علی هذا. همچنان بلای جون خانواده...
اینا به کنار!
واقعا دلم نمیخواد درباره مشکلات زندگی یه نفر دیگه صحبت کنم و نمیدونم چرا من همیشه این خانواده رو با مشکلاتشون شناختم. به قول بابام اینا خوشی هاشون رو تنهایی میگیرن، مشکلاتشون رو فریاد میزنن. البته با این ادبیات نمیگه ولی خب من مفهوم رو نقل کردم :)
موضوعی که میخواستم دربارش بنویسم اینه که دختره داره به کوه رفتن من حسادت میکنه در حالی که من آخرین برنامه کوه رو نرفتم چون هنوز نتونستم با حرفایی که تو مسیر شنیدم کنار بیام! من دارم برنامه ها رو دونه دونه کنسل میکنم و اون فکر میکنه که من چقدر الان داره بهم خوش میگذره... یاد خودم افتادم وقتی تو سفر مشهد، یکی از دوستام حالش بد شد و بردیمش بیمارستان. من تو آمبولانس نشسته بودم و داشتم ازش فیلم میگرفتم و به شوخی میگفتم وصیتت رو بگو. وسط حرفاش یهو گفت که گردنبندی که تازه خریدم رو میدم به خواهرم، هر چند که به سختی پول پس انداز کردم واسه خریدنش. چونکه همه پولارو شهریه دانشگاه میدم. همون شب بود که من فهمیدم داره شبانه میخونه. منی که یکسال هروقت میدیدمش به این فکر میکردم مگه اختلاف ما دو تا چقدر بود که الان اینقدر مسیر هامون متفاوت شده. و من نمیدونستم که هرچی تو ذهنمه لزوما واقعی نیست. بعضیاش کیکه!
.
در هر صورت... همه آدما زندگیشون پره از راز هایی که نمیدونیم. همین چند تا تجربه به من ثابت کرد که هیچ وقت به شرایط دیگران حسادت نکنم. من وضع اونا رو دارم از زاویه خودم میبینم نه از نگاه مستقیم خودشون! خدایا شکرت که این چند وقت اینقدر آرامش پیدا کردم...
.
شب بخیر
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)