.

.

با مامان برای اولین بار اومدیم ساری. با قطار تهران ساری. مستقیما از قطار رفتیم و دانشگاه رو دیدیم. با مدیر امور دانشجویی آقای صادقی، درباره خوابگاه و انتقال صحبت کردیم...

دارم از استرس میمیرم... استرس جا. استرس شهر جدید. استرس پول...

خدایا من چرا اینقدر بی‌ایمان شدم؟

.

هیچ خبری از جیم نیست. قلبم داره از شدت غم از هم میپاشه... هرگز فکر نمیکردم جدایی من و جیم قرار باشه اینقدر بی‌نمک باشه... کاش حداقل یه پیام خداحافظی برام مينوشت...

.



برچسب‌ها: جیم , پزشکی , music
لیموشیرین ، دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ ، 18:33
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا