بدون شک مهم ترین اتفاق زندگی من توی این دو ماهی که چیزی ننوشتم، جیم بود.
کسی که از ناشناخته بودن، منفور بودن، تایپ من نبودن، حرص درآر بودن،
تبدیل شد به ارزشمندترین دلخوشیم. جیم که بالاخره تلاشهاش نتیجه داد و من که روز اول بهش گفته بودم زره و کلاهخود دارم و حرفاش بهم نفوذ نمیکنه، الان وقتی میبینمش تو دلم قربون صدقش میرم...
جیم خیلی ناگهانی به زندگی من اومد، و من رو مجبور کرد به رابطه فکر کنم
من که شاید تا امروز هیچ وقت به داشتن پارتنر فکر نکرده بودم...
من علاقه مند به جیم شدم. و حتی شاید بیشتر از یک علاقه مندی ساده،
من واقعا جیم رو خیلی دوست دارم. خیلی...
سفر مأموریتی که رفتیم، به من ثابت کرد که جیم هنوز آدم بسیار آروم و صبوریه.
و شاید بشه گفت این سفر بود که من رو عاشق جیم کرد..
حالا
من هستم و مسیرهای زیادی که پیش روم هست. اینکه از چیزی که بینمون گذشته، همیشه به عنوان خاطره خوب لذت ببرم
اینکه توی همین وضع، بدون رسمی کردن پیش برم و از بودن کنارش لذت ببرم
و یا اینکه، تصمیم بگیرم همه چیز رو جدی کنم...
من هنوز نمیدونم باید چیکار کنم...
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)