آخرین ثانیه های فینال

خدایا

خودت شاهد همه تلاش های من بودی. نه فقط تلاش های امسال که تلاش های سه سال اخیر...

خدایا تو دیدی که من چطور هجرت کردم. تو دیدی که من توی اون تنهایی ها، چطور ازت طلب کمک کردم. و توکمکم کردی. قطعا که تو کمکم کردی...

خدایا.

فردا آخرین پلان این نمایش، فینال، رقم میخوره. خوشحالم که قراره راحت بشم. حتی حاضرم هرچی بشه فقط تموم بشه، اما، خدا، نذار هرچی بشه! بذار چیزای خوب بشه! بذار همون چیزی بشه که برای من هم خوبه. چیزی که استعداد های من رو حیف نکنه...

خدایا

من رو بابت کم کاری هام ببخش، و فردا تمام نیروهات رو به کمکم بفرست. خدایا، کمکم کن. همونجوری که بنده های محبوبت کمک میکنی.

خدایا شیطان رو از من دور کن.

خدای شب هایی که تنها با چراغ مطالعه درس میخوندم

خدای روزهای ماه رمضون که تنها کسی بودم که توی کتابخونه روزه می‌گرفت

خدای روزهای پنجشنبه که تنها کسی بودم که کتابخونه میرفت

خدای صبح های امتحان نهایی

خدای بیکران و مهربان

من رو نه فقط با دست لطف، بلکه با دست معجزه‌ت نوازش کن.

من از تو میخوام که عاقبت این داستان خوش باشه.

همونطور که در تموم سال ازت خواستم، تو سجده ها ازت خواستم، بی حد ازت خواستم، اللهم اجعل عواقب أمورنا خيرا...

خدایا، عاقبت این داستان سه ساله رو به خیر بگذرون....

خدایا، دوستت دارم. و میدونم که تو هم دوستم داری... خدایا... خدای مهربون... خدای دانا. خدای من...

برچسب‌ها: فینال
لیموشیرین ، پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۴ ، 23:30
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا