دوست دارم امشب اینطور بنویسم. بعضی موضوعات در ادبیات عامیانه نمیگنجند. واژه های روزمره برای شرح این قصهها، زیادی سبک اند.
برگشتم خانه. فریدونکنار جای من نبود. مامان را، اخی را، خواهرم و بچههایش را رها کردم و برای اولین بار با اتوبوس برگشتم تهران.
امروزِ تهران، سخت ترین روزِ تهران بود. برای اولین بار، بدون هیچ شک و شبههای، پذیرفتیم که جنگنده اسرائیلی وارد آسمان تهران شده. چیزی که تا دیروز با ریزپرنده و موشک اسپایک و پهپاد توجیه میشد.
یازدهمین روز جنگ تمام شد و من به این فکر میکنم که چرا مثل دیگران، این جنگ را روزنگاری نکردم. جنگی که صبح جمعه ٢٣ خرداد شروع شد با صداهایی که من را از تخت اتاق پشتی خانه مامانبزرگ بلند کرد. تصویر خرابه ها، پخش گمانهزنی ها.. با امید اینکه ای کاش فقط سلامی شهید شده باشد، بعد از طلوع آفتاب خوابیدم.
اما خاله که از بیمارستان برگشت، درِ اتاق پشتی را باز کرد و خبرداد سرلشکر باقری هم شهید شده... این خبر، اولین خبر تلخِ جمعه بود. وسایل را جمع کردم و با اسنپ به خانه خودمان آمدم. گویا بابا شب قبل، خواب امیرعبدللهیان را دیده بود. شهید گفته «دیدی به سلامتی بچه ها دانشگاه خوبی قبول شدن؟» بابا صداهای انفجار را نشنیده بود. خانه خودمان دور بود از فاجعه ها...
شوک نیمه صبح هنوز تمام نشده بود. منتظر بودیم. منتظر یک حرکت عملی. یک اقدام نظامی. یک عمل درخور. و استوری پسر امیرعلی حاجیزاده، همان «خدانکند»ی بود که ازش ترس داشتیم...
ما در بعد از ظهر جمعه ٢٣ خرداد، غمگین ترین بودیم. دیگر غصه ای نبود که نداشته باشیم. غمگین، داغدار، بهت زده و تحقیر شده... ناامید از یک پاسخ درست. اگر اسرائیل حمله ها را ادامه نمیداد، مطمئنم که به یک وعده صادق یک شبه اکتفا میکردیم.
در ایران همه چیز گران است الّا جان آدمها.
آنقدر محافظهکاریم که خدا باید خودش ما را به میدان جنگ ببرد. دشمن باید قسم بخورد که به خدا میخواهم با تو بجنگم.
هنوز هم محافظهکاریم. حتی امشب که به پایگاه آمریکایی ها حمله کردیم هم موشک ها را شمردیم و دو دو تا چهارتا را رعایت کردیم. باید آنقدر آمریکایی ها بکشند تا به ما ثابت شود این جا قبرستان است!
جملهٔ بالا بی معنی بود؟
جمعه ٢٣ خرداد ١۴٠۴ وقتی به خانه خودمان برمیگشتم، راننده اسنپ از محافظهکاری ما و بیحیایی اسرائیلی ها گله میکرد. میگفت ما لر ها یک ضرب المثل داریم:
«بکش تا بکشم! اینجا قبرستونه!»
مغزم برای ادامه این متن یاری نمیکند.
اصلا من را چه به روزنگاری؟
---------------------- میخوام از اول زاده شم ----------------------
----------------------------- 🌕 ----------------------------- ----------------------?what was I made for---------------------- آسمون با کلی ستاره هوامونو داره :)