زندگی بازی

یادمه تلوزیون قبلا یه سریال کره ای پخش می‌کرد به اسم پاستا. داستانش اینطوری بود که سرآشپزه قانون گذاشته بود تو آشپزخونه من هیچکی با هیچکی رو هم نمیریزه.

وقتی هم که لو میرفت دونفر باهمن، اون دو تا رو اخراج می‌کرد.

آخرش خودش عاشق یکی از دخترهای آشپز شد :')

مجبور بودن پنهان کاری کنن. یکی شون باید زودتر از رستوران بیرون میومد سرچهارراه منتظر اون یکی میموند :) انبار آشپزخونه :) پشت بوم رستوران :)

داستان و من و جیم هم شده همین!

جیم که رئیس بیمارستان بود پارسال تو مأموریت اصرار داشت که هرکی حاشیه داشته باشه رو از تیم حذف میکنم :)

حاشیه؟

حاشیه آقای رئیس؟

واقعا؟ :)

کاش خودت به مترجم بیمارستان علاقه‌مند نمی‌شدی :)))

زندگی واقعا مثل بازی میمونه. پارسال یه پست گذاشت تو همین وبلاگ، اول سفر گفتم اگه حواست نباشه هورمون هات میتونن کاری بکنن که گند بخوره به سفرت. دقیقا داشتم به جیم فکر می‌کردم. که میتونه کیس جذابی باشه! میتونم چشمم رو بگیره که من رو درگیر یک علاقه یکطرفه بیخود کنه.

من اون دوران عامدانه بهش توجه نمیکردم. اونقدر سرم رو شلوغ کرده بودم که اون رو یادم رفته بود. من هشتگ جیم رو اخیرا تو وبلاگ ساختم. جیم توی هیچکدوم از خاطره های من نبود... از ذهن من حذف شده بود!

من تو رو عامدانه فراموش کردم که عاشقت نشم! تو عاشقم شدی؟...

این زندگی کلا یه بازیه... یه بازی دوست داشتنی...

امروز به تیام هم درباره جیم گفتم! سومین نفری که مطلعش میکنم! درحالی که به جیم گفته بودم بین خودمون میمونه.

سه شنبه توی جلسه ای بعد از مدت ها جیم رو دیدم. یه جوری رفتار کردیم که انگار هیچ اتفاقی بینمون نیوفتاده.

اما دروغ چرا، انتظار داشتم بعد از جلسه تا شب، یه پیام ازش ببینم که دربارهٔ احساسش از دیدنم، بعد از ماه ها داشته..

هیچی نگفت. هیچی... و من رو با این سوال تنها گذاشت که نکنه احساس کرده براش دوست داشتنی نیستم؟.

اولین چیزی که به ذهنم رسید وزنم بود. ولی آخرین باری که من رو دیده بود همین قدر وزنم پایین بود! لاغرتر هم نشدم. پس من تغییری نکردم! واقعا تغییری نکردم...

پس چرا جیم هیچ عکس العملی نشون نداد؟ اینقدر سرش شلوغه؟ احتمالا.. واقعا هیچ احتمالی جز این وجود نداره.

جیم عمیقا سرش شلوغه. حتما وقت داره برای اینکه یک پیام کوچیک بده، اما مطمئنم وقتی ذهنش درگیر کاره، احساساتش فروکش میکنه. یعنی واقعا براش اولویت نیست که الان بیاد ناز منو بکشه.

درکش میکنم، و واقعا هم به همین شخصیتش علاقه مند شدم. میدونم که بعدا حسابی از دلم درمیاره.

برچسب‌ها: جیم , زندگی بازی
لیموشیرین ، جمعه بیستم تیر ۱۴۰۴ ، 3:17
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا