جیم/بیاید متوهم نباشیم!

واقعیتش اینه که از اون شبی که جیم اون حرفها رو تو چت بهم گفت، کاملا ذهنم درگیرش شد. اون شب نتونستم بخوابم.

و فرداش مدام به این فکر میکردم که چرا همچین کاری کرد؟

میدونین چیه.

من و این آدم قبلا با هم صمیمی نبودیم. الان هم نیستیم. به دو دلیل.

اولا رابطه رئیس و مرئوس این رو میطلبه که همیشه حد و حدود رعایت بشه. ثانیا به نظرم خودش شخصیتی داره که یا خیلی محتاطه، و یا اونقدر درگیر کار هست که به چیزی جز کار فکر نمیکنه.

همهٔ احتمالات هم قوي هستن. و نکته مهم برای من اینه که من همیشه حسی که نسبت به این آدم داشتم اضطراب بود. دوست نداشتم جلوی چشمش باشم. هروقت من رو صدا می‌کرد با خودم فکر میکردم یعنی چه گندی زدم؟ من از این آدم میترسیدم. ترس رو یادتون بمونه.

حالا چی شده؟ این آدم به‌من حرفهایی رو میزنه که جدیده. اسم کوچیک من رو میگه. اظهار میکنه که از اینکه کنارش دارم کار میکنم خوشحاله و به قول خودش «خوش به حالشه که من رو کنارش داره». به خستگی من اهمیت میده. علی رغم اینکه پرسید الان موضوع کاری رو مطرح کنه یا نه وقتی فهمید خسته ام گفت که چشمام خسته ان و باشه برای بعد. و علی رغم اصرار من برای اینکه اگر موضوع مهمیه همین الان بگو، گفت که هرچقدر هم کار مهمی باشه نمیتونه اون چشمها رو معطل بذاره!

وات د فاک؟ این حرفها از چنین آدم جدی ای طبیعیه؟ من توهم زدم؟

هرکسی اگر چنین چیزی میگفت، میگفتم آدم لاسوئیه، ولی جیم؟

اصلا یک دنیا ازش بعیده!...

بنابر این احتمال اینکه من توهم زده باشم هم زیاده. چرا من رو به اسم کوچیک صدا میکنه در حالی که تا الان همیشه با فامیلی و محترمانه و رسمی خطاب می‌کرد؟ شاید چون فقط 6 سال فاصله سنی داریم و یه جورایی هم نسلیم و من ازش کوچیکترم! پس چرا قبلا اینطوری نمی‌کرد؟ شاید چون قبلا یخش باز نشده بود یا هنوز کارمون به هم گره نخورده بود که مجبور باشیم زود به زود حرف بزنیم.

چرا گفت نمیتونه چشمام رو معطل بذاره؟ شاید چون آدمیه که به وقت دیگران و خستگی دیگران اهمیت میده و نمیخواد کسی رو اذیت کنه یا مدیونش باشه. آیا ازش بعیده؟ معلومه که بعید نیست!

چرا اینقدر ازم تعریف میکنه و اینقدر میگه که از بودن من خوشحاله؟ خب این یه چیز طبیعیه که هر کارفرمایی به نیروش میگه. شاید میخواد کار جدیدی بهم بسپره و داره مقدمه چینی میکنه.

فارغ از همه اینها،

درسته جیم هنوز کاری جز کمی نزدیک تر شدن نکرده و این 48 ساعت فقط یک آماده باش برای من بود که بتونم شرایط رو تفکیک کنم و از شوکه بودن بیرون بیام ، ولی حتی اگر کاری بکنه هم نباید یادم بره که این آدم آیا استاندارد های من رو داره یا نه!

میدونید،... اینکه قبلا از یک آدمی می‌ترسیدید یا ازش حساب می‌بردید، اون آدم در نظر بقیه یک آدم جدیه و به هیچکس رو نمیده و اون آدم امروز قربون صدقه تون بره و باهاتون خیلی مهربون باشه باعث میشه فکر کنید چقدر حس خوبی دارید. یا چقدر آدم خاصی هستید که اون آدمِ جدی داره این بعد شخصیتیش رو بهتون نشون میده.

اما این اسمش خوش اومدن نیست. شیفتگی نیست. علاقه که ابدا!

من صرفا چون این آدم در نظرم خوب و دلپذیر نبود، حالا کمی از رفتارهاش شوکه شدم. این به این معنی نیست که به استاندارد های من نزدیکه!...

به نظر من این آدم مغروره. خیلی مغرور. و هیچ دلیلی نداره که من تلاش کنم جلوش خوب به نظر برسم مگر در موارد حرفه ای کاری. حتی دلیلی نداره که اصرار داشته باشم پیشش بمونم و از گروهش حذفم نکنه.

حتی اگه در آینده درباره من چیزی تو ذهنش باشه، اون کسی که باید تلاش کنه اونه، نه من. چون من واقعا نمیدونم چرا باید براش تلاش کنم. مگه چه چیزی داره که نظر من رو جلب کرده باشه؟

برچسب‌ها: جیم
لیموشیرین ، جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ ، 19:20
خاطرات
آخرین اخبار وب
🍃 ...ادب آن است از خانه که بیرون می‌روی، هیچ کسی را دیدار نکنی مگر اینکه او را برتر از خودت بپنداری. امام حسین(ع) ... 🍃
جاهای دیگه
مولانا